این قصاب باغبان باصفای محله مقدم است | قصاب است و وقتی با

نخستین میوه هایشان را هم خودم گس و کال می چیدم و نوبر می کردم.

بالاخره این 4درخت تبریزی جلو مغازه را کاشتم و آنها ماندند.

برای آبیاری آنها هم با پمپ یخچال قدیمی همسایه پمپ آبی درست کرده بودم که وقتی جریان برق به آن متصل می شد، مثل یک پمپ کار می کرد و آب نهر و جوی وسط خیابان را با فشار به سمت درختان هدایت می کرد.

اما نهال های توت سبز نشدند.

بعد از خشک شدن درختان، این نهال ها را کاشتید؟ این درختان که خشک شدند، تصمیم گرفتم چند نهال دیگر بکارم.

خیابان شهید شهسوار جنوبی چطور می توان شهروندان منطقه را تشویق کرد که به فضای سبز “محله توجه کنند؟ این منطقه درختان زیادی ندارد.

ولی هرکاری کردم، نتوانستم آنها را سبز نگه دارم و خشک شدند.

اما شما بر خلاف این تصور هستید، نه ظاهرتان خشن است و نه روحیاتتان! بله، مردم این طور فکر می کنند.

بعضی از آنها همسن خودم بودند و بزرگ شدنشان را به چشم دیده بودم.

همین تعداد کم هم در حال خشک شدن است.

کلید واژه ها: قصاب – باغداری – تصور – درخت – گل و گیاه – چاقو – بلندترین – حیوانات – خواندنی – کشاورز – نوجوان – باغبان – مهربان – عمومی – راسته – طبیعت – میانه – سوهان – شوند – سبیل – خلاف – کنار – مقدم – چیدن – گوجه – شاخه – محله – دوست – مردم – سبزه


منبع: https://www.ghatreh.com/news/nn64391611/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B5%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B5%D9%81%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

خواندنی های بیشتر را اینجا” دنبال کنید پس وقتی نوجوان بودید، باغداری می کردید.

باید شهروندان به ضرورت وجود فضای سبز در محله آگاهی پیدا کنند و نسبت به حفظ آن احساس مسئولیت داشته باشند.

روبه روی قصابی، چند درخت قدیمی وجود داشت که دلم را به آنها خوش کرده بودم و از هرس تا سمپاشی و آبیاری آنها را انجام می دادم.

اما توی خانه و مغازه خانوادگی قصابیمان، برای کاشت گل و گیاه جای مناسبی نداشتیم.

چه شد که باغداری را کنار گذاشتید؟ پدرم باغدار بود و دامداری هم می کرد.

اگر مدیریت شهری و سایر مسئولان منطقه برای رسیدگی به فضای سبز برنامه ای داشته باشند، شهروندان هم با آنها همراهی می کنند.

اول به یاد درختان توت باغمان، چند درخت توت کاشتم.

پشت دامداری یک باغ باصفا داشتیم که پر از درخت توت و گوجه سبز و آلبالو و زردآلو بود.

دامداری ما نزدیک جاده ساوه قرار داشت.

اما من با اینکه قصاب هستم و با چاقو و ساطور و سوهان سر و کار دارم، حیوانات و گل و گیاه را دوست دارم.

سال 1378 که طرح تعریض جاده ساوه اجرا شد، دامداری و باغچه به کلی تخریب شدند و همه درختان از بین رفتند.

قصاب است و وقتی با چاقوی تیز و دسته بلندش تنه گوسفندهای گوشتالو را نیم شقه و فیله و راسته می کند، اصلا به آدم هایی که با دیدن درخت و سبزه ذوق زده می شوند شباهتی ندارد، – ” هستید و تصور عمومی از یک قصاب، یک آدم تنومند و خشن با سبیل های از بناگوش دررفته است که با حفظ طبیعت میانه چندانی ندارد.

همه درخت ها بزرگ شده بودند و میوه می دادند.

برای همه همسایه ها و فامیل هم نوبرانه می فرستادیم.

بوی خاک و سبزه به من آرامش می داد.

اصلاً هم توقع ندارند که یک قصاب، مهربان باشد.

چند درخت میوه دیگر هم نشاندم، اما اگر آب وهوای آلوده این حوالی را هم تاب می آوردند و خشک نمی شدند، بچه های بازیگوش محل آنها را از ریشه درمی آوردند و نمی گذاشتند جان بگیرند.

این نهال ها را قصاب محله کاشته است خاطره این باغچه باعث شد به فکر کاشت درخت بیفتید؟ بله، اوایل خیلی دلم تنگ می شد و دوست داشتم باز هم یک باغچه نقلی داشته باشم.

من پیش از اینکه قصاب شوم، بچه کشاورز و باغدار بودم و هنوز هم برای روزهای که برای چیدن یک گوجه کال تا بلندترین شاخه درخت باغمان بالا می رفتم، دلم تنگ می شود.